تبليغاتX
سوشیان
                                      

                            

کارهای خودمه هااااااااااا

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 22:42 توسط لیلی |


                           

 

                         

 

بچه ها کارای خودمه نظرتون بگین

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 18:14 توسط لیلی |


بچه ها تابستونه بدی بوده تا حالا حس هیچ کاری ندارم همش خوابم ببخشید مطلب جدید نگذاشته بودم حاله هیچ کلاسی هم ندارم کی می شه دانشگاه شروع بشه فقط ۹ روز پگاه پیشم بود حاله مسافرتم ندارم

شماها دلداریم بدین لا اقل

      

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 23:58 توسط لیلی |


                                           

                            داستانهای کوتاه کوتاه      

 

زن با عصبانیت گفت: ولم کن دست از سرم بر دار. نمی خوام باهات حرف

 بزنم می فهمی.

حوصله شنیدن یاوه گویی های تورو ندارم.

نزدیک تلفن رفت. ابتدا خواست سیم را از پیریز بکشد.ولی روی صندلی

 نشست وگوشی را برداشت.

مرد پرسید:چرا گوشی را بر نمی داری؟

زن نفس راحتی کشید: آه عزیزم تو هستی؟!


زن جلوی آینه ایستاد. به خودش نگاه کرد چینهای دامنش را کمی بالا آورد

 خنده کنان شروع کرد به چرخیدن. در همان حال پیرزن را دید که درچارچوب

 در ایستاده.

ایستاد و گفت:بهم میاد نه؟ این همان لباسی که دوست داشتی تو تنم

 ببینی.

پیرزن گریه کنان گفت: عزیزم مهمونا منتظرن .زودتربیا می خوان وصیت نامه

 اون مرحوم رو بخونن.

کاره خودمه هااااااااا ۳بعدی

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 15:35 توسط لیلی |


حقیقت چیزی نیست که نوشته می شود آن چیزی است که سعی میشود پنهان شود

                             (تولستوی)

بدترین و خطرناک ترین کلمات این است همه اینجوی اند

                            (تولستوی)

یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می نمایی

                                  (بایزید بسطامی)

نروید راهی که روندگانش بیشمارند

                                  (عیسی بن مریم)

بین فقیر بودن و ورشکسته بودن یک اختلاف بزرگ وجود دارد ورشکستگی موقیتیست ولی فقر دایمی

                                   (رابری کیوساکی)

کسی که می خواهد رازی را حفظ کند باید این واقعیت را که رازی دارد کتمان کند

                                   (گوته)

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 16:44 توسط لیلی |


دادائيسم را مي توان زائيده نوميدي و اضطراب و هرج و مرج ناشي از

 آدمکشي و خرابي جنگ جهاني اول دانست.

دادائيسم زبان حال کساني است که به پايداري و دوام هيچ امري اميد

 ندارند. غرض پيروان اين مکتب طغياني بر ضد هنر و اخلاق و اجتماع بود.

 آنان مي خواستند بشريت و در آغاز ادبيات را از زير يوغ عقل و منطق و زبان

 آزاد کنند و بي شک چون بناي اين مکتب بر نفي بود ناچار مي بايست

 شيوه کار خود را هم بر نفي استوار و عبارت هايي غير قابل فهم انشاء

 کنند.

طرح مکتب دادا در پائيز 1916 در شهر زوريخ توسط جواني به نام تريستان

 تزارا از اهل روماني و رفقايش هانس آرپ و دو نفر آلماني ريخته شد.


« برتون، پيکابيا، آراگون، الوار، سوپو » از جمله شاعراني هستند که به اين

 مکتب پيوستند. اما در سال 1922 اين گروه هرج و مرج طلب از هم

 گسيخت و به نابودي گرائيد و جاي خود را به سورئاليسم سپرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 22:52 توسط لیلی |


جنبش هنری که به سبب نوآوری در روش دیدن، انقلابی ترین و نافذ ترین

 جنبش هنری سده بیستم به حساب می آید. کوبیست ها با تدوین یک

 نظام عقلانی در هنر کوشیدند مفهوم نسبیت واقعیت، به هم بافتگی پدیده

 ها و تاثیر متقابل وجوه هستی را تحقق بخشند. جوهر فلسفی این کشف

 با کشفهای جدید دانشمندان- به خصوص در علم فیزیک- همانندی داشت.


جنبش کوبیسم توسط "پیکاسو" و "براک" بنیان گذارده شد، مبانی زیبایی

 شناختی کوبیسم طی هفت سال شکل گرفت


(1914-1907) با این حال برخی روشها و کشفهای کوبیست ها در مکتبهای

 مختلف هنری سده بیستم ادامه یافتند. نامگذاری کوبیسم(مکعب گرایی) را

 به لویی وُسِل، منتقد فرانسوی نسبت می دهند، او به استناد گفته ی

 ماتیس در باره ی « خرده مکعب های براک» این عنوان را با تمسخر به کار

 برد، ولی بعدا توسط خود هنرمندان پذیرفته شد.


کوبیسم محصول نگرشی خردگرایانه بر جهان بود. به یک سخن، کوبیسم در

 برابر جریانی که رمانتیسم دلاکروا، گیرایی حسی در امپرسیونیسم را به

 هم مربوط می کرد، واکنش نشان داد و آگاهانه به سنت خردگرا و کلاسیک

 متمایل شد. پیشگامان کوبیسم مضمونهای تاریخی، روایی، احساسی و

 عاطفی را وانهادند و عمدتا طبیعت بیجان را موضوع کار قرار دادند. در این

 عرصه نیز با امتناع از برداشتهای عاطفی و شخصی درباره چیزها، صرفا به

 ترکیب صور هندسی و نمودارهای اشیا پرداختند. آنان بازنمایی جو و نور و

 جاذبه ی رنگ را – که دستاورد امپرسیونیستها بود – از نقاشی حذف کردند

 و حتی عملا به نوعی تکرنگی رسیدند. با کاربست شکلهای هندسی از

 خطهای موزون آهنگین چشم پوشیدند و انگیزشهای احساسی در موضوع

 یا تصویر را تابع هدف عقلانی خود کردند.


شاید مهمترین دستاورد زیبایی شناختی کوبیستها آن بود که به مدد بر هم

 نهادن و درهم بافتن تراز ها(پلانها)ی پشتنما نوعی فضای تصویری جدید

 پدید آوردند. در این فضای کم عمق، بی آنکه شگردهای سه بعد نمایی به

 کار برده شود، حجم وجسمیت اشیا نشان داده شد.

 

 

سورآلیسم:( surreslism )

عبارت از عقیده مکتبی که در سال ۱۹۲۴ میلادی ایجاد شد.

سورالیست ها معتقد بودند که ادبیات نباید به هیچ چیز . به جز تظاهرات و

 نمود های اندیشه یی که از تمام قیدها منطقی - هنری و  یا اخلاقی رها

 شده است بپردازد .

در سال ۱۹۲۴ اعلامیه سورآلیسم انتشار یافت و آندره برتن در آن اعلامیه

 سورالیسم را چنین توصیف می کند :

سورالیسم عبارت است از آن فعالیت خود به خودی روانی که به وسیله آن

 می توان خواه شفاهاْ و خواه کتبی و یا به هر صورت و شکل دیگری فعالیت

 واقعی و حقیقی فکر را بیان کرد .

سورالیسم عبارت است از دیکته کردن فکر . بدون وارسش عقل و خارج از هر

 گونه قید هنری و اخلاقی

طرفداران سورآلیسم . ژراردونروال . رمبو  و... را به منزله پدران و موئسسان و

 بانیان واقعی و قدیم این مکتب می دانند .

این مکتب طرفدار بیان صادقانه و صریح افکار - تصورات - اوهام و آرزوهاست .

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:39 توسط لیلی |


دوستان ببخشید چند روزی نبودم امتحانهای دانشگاه بود منم که خر خووووووووووووون

 

اگر موفق شوی آن چه را که می خواهی در ذهن خود بگنجانی وبه آن مرتبه بیاندیشی آن را وارد زندگی خود خواهی کرد

 

افکار های ما پیامهای مغناطیسی به محیط می فرستند و پیامهای مشابه را از بیرون به ما میرسانند.

گام اول آن است که از کاینات آن چرا که می خواهی تقاضا کنی.

خواسته ات را به دنیا اطلا بده تا به آنتوجه و رسیدگی شود

            

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 22:40 توسط لیلی |


 

امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه

فقط خوابه ، تو كه رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو ديوارش

 غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا

 ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردی نمونده پيشت، ديدی رفت ودل ما رو

 سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به

 جای كفتر و گنجشك كلاغای

سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توی دنيای خاموشی ، ديگه ساعت

 رو

طاقچه شده كارش فراموشی ، شده كارش

فراموشی ، ديگه بارون نمی

باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستی توی اين خونه ، ديگه آشفته

 

بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از

 

رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

 

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

 

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشق

و

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

 

گفتم كه تو می دونی،سرخاك

تو می ميرم

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 0:10 توسط لیلی |


من ازتمامیت ارضی یک عشق سخن می گفتم

بر فراز ویرانه های قلبم

ویرانه هایی حاصل از تهاجم ناگهانی چشمانت

وچه کودکانه دروغ میگفتم که شهر در امن امان است

 

 

بیاییم امروز به خود نزدیکتر شویم

تعجب مکن مگر چقدر می توانیم خود را فریب دهیم

در کناره های دوزخ خانه بسازیم و خود را در بهشت

 ببینیم . هر روز در امواج قهقهه دست و پا بزنیم و

 ریاکارانه اشک هارا مدح کنیم

رودهارا مچاله کنیم و در سطل زباله بریزیم و بعد با دریا

 دست بدهیم

جنگلهارا بشکنیم و به همه بگوییم سبز باشیم 

 

زندگی زیباس حتی اگر کور باشی

خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی

اما بی ارزش  است اگر عاشق نباشی

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:42 توسط لیلی |


بچه ها ببخشید ۱هفته نبودم سخت مریض شده بودم نتونستم مطلب بزارم

نغمه جونم میشناسیش ولی به علت بعضی موارد نمیتونم بگم کیه

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 21:54 توسط لیلی |


دوستانه خوبم سلام من اون دوستی که نمیدونم چرا تنهام گذاشت بخشیدم آخه گناه داشت همش

می گفت اشتباه کردم با اینکه استاد دانشگاه بود منم بخشیدمش  به دلیله اینکه

زرتشت میگه: دیگران را ببخش نه به خاطره اینکه آنها سزاوار بخشایشند به این خاطر

 که تو سزاوار آرامشی

با این جمله خیلی آروم شدم و بخشیدمش راستی از دوست خوبم و هم کلاسیم که کمکم کرد ممنونم 

جوجو ممنوووووووووووونممم

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 23:46 توسط لیلی |


بچه ها خودم طراحی کردما قشنگه؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:30 توسط لیلی |


 

ما انسان را رویت کردیم خود اگر شاهکار خلقت بودی یا نه

 

کاش کرده هایمان را جز برای قسمت کردن بیرون نیاوریم

 

(این سخن یک دوست بود که همیشه می گفت تنهات نمی زارم و در تمام مراحل پشت تو هستم ولی ولی دیگه نیست نمی دونم چرا 

نمی دونم چرا پشتم خالی کرد و رفت ولی موفق باشه با تمامه بدی هایی که به من کرد اون از من ۸سال بزرگتر بود ولی با اینکه فکر میکردم می دونه داره چه کاری می کنه بهش اعتماد کردم چون تحصیلات بالایی داشت حالا فهمیدم تحصیل و سن هیچ تاثیری در عقل و شعور آدما نداره دیگه به هیچ کسی اعتماد نمی کنم )

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 23:33 توسط لیلی |


از که زاده ایم؟     ازعشق

 

چگونه بی نشان می شویم؟   بی عشق

 

چه یارای فرا رفتن مان می دهد؟   عشق

 

عشق را نیز می توان یافت؟   با عشق

 

چه وامیداردمان دیر زمان به گریستن؟    عشق

 

چه می باید مان یگانه کند همواره؟     عشق

 

      ( گوته)

 

 

منتظر باش اما معطل نشو

 

تحمل کن اما توقف نکن

 

قاطع باش اما لجباز نباش

 

صریح باش اما گستاخ نباش

 

بگو آره اما نگو حتما

 

بگو نه ولی نگو ابدا

 

این یعنی همه چی باش اما هیچی نباش

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 13:16 توسط لیلی |


تا آن زمان که عشق می ورزیم   میتوانیم خدمتگزار باشدم

 

تا آن زمان دوستمان دارن.

 

میتوانیم بگوییم که زنده ایم و کسی که دوستی در کنار دارد.

 

هرگز زندگی بی ثمری نخواهد داشت.

 

         

            ( رابرت لویی استیونسون)

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:37 توسط لیلی |


اگر می توانستم به جوانی باز گردم باز هم همان اشتباهات را میکردم اما قدری زودتر.

 

                       (  تالولا بنکهد)

در عشق همیشه قطره ای جنون هست و در جنون هم همیشه قطره ای عقل.

                      

                     (فردریک نیچه)

 

بسیاری از مردم شادی های کوچک را بامید خوشبختی بزرگ از دست می دهند

 

                     (پرل س.باک)

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 22:17 توسط لیلی |


هگز در مسیر پیموده شده گام بر ندار" زیرا این راه

 

 تنها به همان جایی میرسد که دیگران رسیده اند

 

                          (گراهام بل )

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:5 توسط لیلی |


یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد شخصی نشست

 

 و چند ساعتی به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ

 

کوچک ایچاد شده در پیله نگاه کرد.

 

سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر می رسید تمام  تلاش

 

خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد

 

آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و به قیچی پیله را

 

باز کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و

 

بالهایش چروک بود.

 

آن شخس باز هم به تماشای پروانه ادامه داد چون انتظار داشت

 

که بالهای پروانه باز و گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه

 

محافظت کنند .

 

هیچ اتفاقی نیفتاد!...

 

در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول بود و هرگز

 

نتوانست پرواز کند.

 

گاهی اوقات تلاش تنها چیزیست که نیاز داریم.

 

اگر خدا اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می

 

شدیم به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز

 

نمی توانستیم پرواز کنیم.

 

من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی

 

شوم.

 

من دانایی خواستم و خدا به من مسا یلی تا حل کنم.

 

من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت

 

ماهیچه داد تا کار کنم.

 

من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها

 

غلبه کنم.

 

من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند کمک

 

بودند.

 

من محبت خواستم و خدا به من فرصتهایی برای محبت داد.

 

(( من به هرچه که خواستم نرسیدم ....اما به هر چه که نیاز

 

داشتم دست یافتم))

 

بدون ترس زندگی کن" با همه مشکلات مبارزه کن وبدان که

 

میتوان بر تمام آن غلبه کنی.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:49 توسط لیلی |


خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود

 

 نداری من چون تویی دارم وتو چون خود نداری.

 

 

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:51 توسط لیلی |


_اسمتون چیه؟

 

_بهداد

 

_چند وقته اینجا کار می کنید؟

 

_دو ماهی می شه.

 

_چند کلاس سواد دارید؟

 

_کارشناسی.

 

مرد لبخندی زد و گفت: آفرین جامعه به وجود افراد

 

فعالی مثل شما نیاز داره.

 

قدر جوونیتون رو بدونید.

 

جوان استکان خالی چای را از جلوی مرد برداشت و

 

 گفت: شما محبت دارید قربان.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:49 توسط لیلی |


بچه ها من دوباره تنها شدم هیچ کس من دوووووووووووست ندارهههههههههههههههههه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:47 توسط لیلی |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:45 توسط لیلی |


این دانشگاه من

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:35 توسط لیلی |


اين بنا واقع در خيابان باباافضل ومربوط به قرنهاي اوليه اسلامي است كه از ديگر بناهاي تاريخي كاشان داراي قدمت بيشتري است.
اين بنا داراي مناره آجري زيبائي است كه داراي كتيبه آجري و به خط كوفي و داراي تاريخ 466 ه.ق است كه نشان دهنده اهميت و اعتبار مسجد در دوره سلجوقيان مي باشد.
در لايه برداري هاي اخير از گچ بريهاي محراب عصر سلجوقي، آثار و تزئيناتي متعلق به دوره آل بويه كشف و شناسائي شده است.در شبستان تابستاني اين بناكه در زير شبستان زمستاني قرار دارد طرحهاي بسيار زيباي كاشيكاري ديده مي شود و در كف اين شبستان آثاري از كوره هاي پخت ظروف چيني به وسيله كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي كشف گرديده است. اين بنا داراي گنبدي آجري است كه احتمالا پس از زلزله معروف سال 1192 ه.ق كه مسجد آسيب فراوان ديد به وسيله عبدالرزاق خان كاشي به صورت اساسي تعمير گرديده است و اين موضوع در كتيبه خط ثلث در زير گنبد مسجد به سال 1207 ه.ق مشخص گرديده است.

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 22:47 توسط لیلی |


کاشان شهر علم و ادب و هنر

 

شهر محتشم کاشانی، ملامحسن فیض،سهراب ،شهر خانه های تاریخی،تپه های

 

 سیلک،باغ تاریخی فین شهر زیبایی ها و تاریخ

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 22:44 توسط لیلی |


     
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:14 توسط لیلی |


يكي از اهم آثار تاريخي و ديدني كاشان، مجموعه تاريخي بازار است كه از تقاطع خيابان باباافضل و ميدان كمال الملك تا حدود دروازه دولت ادامه دارد.
قدمت بازار را مربوط به دوران سلجوقي ميدانند، لكن دوران اوج رواج بازار مربوط به زمان صفويه وبه خصوص دوران شاه عباس اول است. غالب سياحان و جهانگرداني كه در عصر صفويه و همچنين قاجاريه به ايران آمده و از كاشان هم ديدار كرده اند عظمت و شكوه و روايي بازار كاشان را ستايش كرده اند.
در مجموعه تاريخي بازار علاوه بر راسته بازارهاي اصلي نظير: مسگرها، زرگرها، كفاش ها، بزازها و بازارچه هاي ميانچال، ملك، ضرابخانه و رنگرزها، مساجد، بقاع، كاروانسراها، تيمچه ها، حمام ها و آب انبارهاي متعدد و مختلفي وجود دارد كه هر يك از آنها در دوره خاص ساخته شده است.
چنانچه از طرف ميدان تاريخي فيض و از جلوخان مسجد زيبا و تاريخي ميرعماد وارد بازار شويم در سمت شرقي، بازار مسگرها مشتمل بر كاروانسراي ذغالي ها (888 ه.ق) و كاروانسراي ميرپنج و سراي غفارپور و مسجد و حسينيه رباط قرار گرفته است. تا چندين سال قبل با ورود به بازار مسگرها، صداي آهنگين پتكهاي مسگران گوشها را نوازش مي كرد ولي با جايگزين شدن فلزات سبك در ساخت ظروف خانگي و بي رونق شدن صنعت مسگري سنتي، اين بازار چهره اي متفاوت يافته است.
از سمت غرب كه به بازار وارد شويم از ابتداي بازار تا انتهاي آن كه بازارچه پانخل ناميده مي شود بناهاي زيبا و تاريخي زير را در مجموعه بازار ديدن خواهيم نمود:
كاروانسراي گمرك، كاروانسراي نو، سراي نراقي ها، حمام خان، سراي زركشها، سراي قمي ها، قيصريه، سراي آب انبار، سراي چهارگوش، تيمچه حاج محمد صادق، تيمچه معروف زيبا و ديدني امين الدوله، مدرسه و مسجد ميانچال ( آيت الله العظمي مدني –ره-)، مسجد تبريزي ها، سراي ملك، تيمچه سيد آقا(برقي)، مسجد كفش دوزها، زيارت درب زنجير، آب انبار درب زنجير، مدرسه و مسجد امام خميني –ره-(سلطاني سابق)، زيارت شاه سليمان، آب انبار گذر نو، مسجد گذر نو، حمام گذر نو، حسينيه پانخل و بقعه امام زاده قاسم. ضمنا مراكز مختلف فرش فروشي و صنايع دستي و سوغات كاشان نيز در بازار وجود دارد.
 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:11 توسط لیلی |


اين بنا در خيابان فاضل نراقي واقع مي باشد. ساختمان اين مدرسه مربوط است به دوره قاجاريه كه با سرمايه شخصي به نام حاج محمد تقي خانبان طي سالهاي 1250 تا1260 قمري جهت استفاده نمازجماعت ودرس وبحث داماد خود ملا مهدي نراقي دوم ، برادر ملا احمد نراقي ملقب به آقابزرگ بناشده و بدين نام معروف گرديده است . معماراين بنا شخصي به نام استاد حاج شعبان بوده است.
تمامي بنا از جمله گنبد اين مدرسه كه جزو بزرگترين گنبدهاي آجري است باآجر ساخته شده وتزيينات بكار رفته شده در اين بنا عبارت است از: كاشيكاري ،آجركاري، كتيبه هاي نفيس گچي و كاشي ، مقرنس كاري، خطاطي ثلث و نستعليق ونقاشي، كه نقاشي اين مدرسه توسط استاد محمد باقر قمصري صورت گرفته است. كتيبه هاي خطوط مسجد توسط اساتيد برجسته خوشنويس كاشان من جمله:محمد ابراهيم ( جد خاندان معارفي كاشان) توسط محمد حسين( جد خاندان اديب ) وبسمله هاي طغري توسط سيد صادق كاشاني نوشته شده است.
در بدو ورود به مدرسه مقرنس هاي گچي ونقاشي سردر و كاشي هاي الوان به كار رفته است درطرفين درگاه وديوارهاي جلو خان و كتيبه هاي بالاي سردر، تختگاه وظرافتي كه در ساخت درب ورودي بكار رفته جلب توجه مي نمايد. سپس هشتي بسيار زيبا وسقف آن كه با آجر و كاشي مقرنس تزيين گرديده مورد توجه قرار مي گيرد، پس ازهشتي باعبوراز دو دالان مسقف عريض ، به صحن مدرسه دست مي يابيم كه درميان اين دوراهرو ، دوشبستان زمستاني و تابستاني در دو طبقه قرار دارد. درقسمت سردرب، چهاربالا خانه ساخته شده است كه درطرفين سردرب دوبادگير ديده ميشود كه اين بادگيرها باهدايت هواي مطبوع به شبستان تحتاني ( تابستاني ) وبه زيرزميني كه زيرشبستانها قرار دارد ، تابستان گرم كوير را براي ساكنان اين بنا قابل تحمل ودلپذير مي سازد. پس از ورود به محوطه مدرسه درصحن فوقاني وتحتاني وحجره هاي محل سكونت طلاب وگنبد آجري باشكوه وگلدسته هاي دوطرف آن خودنمايي مي كند.علاوه براين، دوحياط خلوت، آب انبار بزرگ، شبستان ديگري در پشت گنبد ، ساختمان مسجدي كه در جنب گنبد واقع است و محراب كاشيكاري واقع درشبستان جنب گنبد كه درحقيقت مجموعه اي است ازهنرهاي معماري: كاشيكاري، گچ بري، كتيبه نويسي، مقرنس كاري ونقاشي، ازجمله متعلقات اين بناي عظيم است . درقسمت شمالي اين بنا، بقعه اي معروف به خواجه تاج الدين قرار دارد. اصل اين بنامربوط به قرن ششم مي باشد.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:9 توسط لیلی |


بناي اوليه باغ فين به قبل از اسلام و با تمدن سيلك پيوند خورده است كه تمدن سيلك نيز پيوندي ناگسستني با چشمه جوشقاني دارد كه در بالاي باغ جاري است، و به چشمه سليمانيه معروف است و از ديرباز همچنان در آبادي منطقه فين موثر بوده است.
از زمانهائي بس دور در پائين اين چشمه باغي وجود داشته است كه كمي پائينتر از باغ فعلي بوده و بر اثر زلزله اي كه در سال 982 ه.ق روي داد باغ به كلي ويران شد كه به دستور شاه عباس صفوي بعد از سال 1000 ه.ق باغي در مكان فعلي كه در حقيقت قسمتي از باغ قديمي بود ساخته شد.از سال 1135 قمري بعد از حمله افاغنه آباداني باغ به ركود گرائيد ولي با دستور كريم خان زند به خصوص با ساختن عمارت كه به نام «خلوت كريم خاني» در ضلع جنوبي باغ واقع است باغ فين روي به آباداني گذاشت ولي با زلزله معروف سال 1192 قمري باغ فين نيز آسيب كلي ديد،كه پس از آن يعني از سال 1200 قمري و با روي كار آمدن سلسله قاجار به خصوص با دستور فتحعلي شاه به مرمت و عمارت، باغ جاني دوباره گرفت كه ساختمان شتر گلوي فتحعلي شاهي در ضلع جنوب غربي باغ و حمام سلطنتي بزرگ كه در مجاورت حمام اوليه ساخته شد از آثار آن مي باشد. ولي با تبعيد صدر اعظم مقتدر ايران يعني اميركبير و سپس شهادت آن رادمرد در اين باغ، اين آباداني روي به ويراني نهاد.
با آغاز مشروطيت به جهت وضع دفاعي بناي باغ، اين مكان پناهگاه اشرار و ياغيان گشت و در مدت 14 سال ياغيان مصالح و اشياء گرانبهاي آن را به يغما برده و به تخريب باغ پرداختند. پس از ختم غائله اشرار، به مرمت باغ پرداخته شد. از وقايع مهم تاريخ در اين باغ مي توان به جشن تاج گذاري رسمي شاه اسماعيل صفوي و نيز قتل ميرزا تقي خان امير كبير در اين باغ اشاره كرد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:48 توسط لیلی |